نقد فیلم

نگاه استعاری و قصه ملموس مجیدی در “آواز گنجشک‌ها”

چهارشنبه, 1 آبان 1387

در فیلم سینمایی “آواز گنجشک‌ها” مجید مجیدی که بر اکران سینماهاست خط سیر اوج و فرود قهرمان در ترکیب با استعاره‌های پرداخته شده، مخاطب را وادار به پیگیری قصه‌ای ملموس و از جنس نگاه خاص فیلمساز می‌کند.

به گزارش خبرنگار مهر، خالق “آواز گنجشک‌ها” تلاش کرده با توجه به دغدغه‌های همیشگی خود نگاهی متعادل به درام‌پردازی و حرکت بر مسیر نمادها و نشانه داشته باشد.مجیدی در هفتمین فیلم کارنامه خود پس از “بدوک”، “پدر”، “بچه‌های آسمان”، “رنگ خدا”، “باران” و “بید مجنون” ضمن توجه به مولفه‌های مشترک آثارش به نوعی قوام و یکدستی در ساختار و کلیت کار رسیده است. طبعاً رسیدن او به این نقطه می‌تواند برای مخاطبی قابل پیگیری باشد که این رد پا را در آثارش جستجو کرده و گام به گام با او جلو آمده باشد.

واقعیت این است که هر چند نگاه اغراق شده و نمادین مجیدی در “بید مجنون” حتی برای علاقمندان آثارش قابل قبول نبود و بسیاری را از وی ناامید کرد، اما حداقل این پیامد را به همراه داشت که واقعگرایی را به عنوان برجسته‌ترین نقطه قوت آثارش برجسته کند.

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

آواز گنجشک‏، رقص شترمرغ

یکشنبه, 28 مهر 1387

کریم که در یک پرورشگاه شترمرغ کار می‏کند، به دلیل خراب شدن سمعک دخترش و نزدیک بودن امتحانات او مجبور می‏شود به شهر برود. اما هزینه تعمیر و یا خرید سمعک از توان او خارج است. کریم بر اثر یک بی احتیاطی موجب فراری دادن یکی از شترمرغ‏های پرورشگاه می‏شود، او به همین علت از کارش اخراج می‏شود. کریم متوجه می‏شود که از طریق کار با موتورسیکلت‏اش در تهران می‏تواند پول خوبی به جیب بزند و هزینه زندگی‏اش را تامین کند. او با آمدن به دل شهر با آدم‏های گوناگونی روبرو می‏شود. در همین بین پسر کریم به همراه دوستانش آرزو دارند تا پرورشگاه ماهی قرمز راه بیاندازند و از این طریق پول دار شوند … »
اگر بید مجنونی را که با وجود ایفای نقش بازیگران حرفه‏ای در آن کاملا ناموفق بود از کارنامه‏ی مجید مجیدی کارگردان جهانی شده‏مان کنار بگذاریم‏، آواز گنجشک‏ها ادامه‏بخش تجربه موفقیت‏آمیز مجید مجیدی در فیلم‏های “بچه‏های آسمان” و “به رنگ خدا” در کار با بازیگران ناشناخته است.

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

آواز فطرت درهزارتوی دنیا

یکشنبه, 28 مهر 1387

«آواز گنجشک ها» هفتمین فیلم بلند سینمایی ۳۵ میلیمتری مجید مجیدی پس از فیلم های بدوک پدر، بچه های آسمان، رنگ خدا، باران و بیدمجنون است.

آواز گنجشک ها» هفتمین فیلم بلند سینمایی ۳۵ میلیمتری مجید مجیدی پس از فیلم های بدوک پدر، بچه های آسمان، رنگ خدا، باران و بیدمجنون است. به نظر می رسد این فیلم متفاوت تر از فیلم های پیشین مجیدی است و از کارگردانی قابل قبولی برخوردار می باشد. رنگ ها به خوبی خود را در تصاویر نشان می دهند .
مجیدی برای زنده نشان دادن رنگ ها مشقات زیادی را متحمل شده است مثلاً زمینی را به وسعت ده هکتار گندم کاشته است لذا احساس می شود که این رنگ ها جان و روح دارند در روستا رنگ ها، صدا و نور بسیار طبیعی و زنده است لنزواید وسعت دید را به خوبی به رخ مخاطب می کشد اما در شهر در یک کنتراستی نه تنها رنگ ها طبیعی نیست بلکه وسعت دید درآن دیده نمی شود. سر و صدای موتور، دود، دروغ و بی صداقتی درشهر موج می زند. مسافری در تماس تلفنی خود به دروغ می گوید زائر امام رضاست و یا فرد دیگری به دروغ به کریم می گوید کرایه خود را حساب کرده است. رقابت و حسادت در سربدست آوردن پول، مسافر و اشتغال به وضوح به چشم می خورد. به نظر می رسد معماری و شهرسازی شهر حتی در صفات انسانی کریم تاثیرگذار است.

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

گریز از سنت، وحشت از مدرنیته

شنبه, 27 مهر 1387

آواز گنجشک‌ها پیک نیکی است از سنت به مدرنیه، اما پیک نیکی از جنس فیلم فارسی. مشکل اصلی فیلم نیز از همین دست و پا زدن، سردرگمی و بلاتکلیفی بین سنت و تجدد بر می‌خیزد. پس ناچار فیلم و فیلمساز به نسخه مندرس همیشگی فیلم فارسی پناه می‌برد و پیک نیک با سماع شترمرغ به هپی اندی اگزوتیک می‌رسد و تمام. فیلم از وحشت مدرنیته شهر به رخوت سنت روستا بازمی‌گردد (تم اصلی فیلم فارسی) تا پناهی بجوید و باز پیروزی از آن مدرنیته است با تمام جلوه‌ها و تبلیغات ویرانگرش برای یک جامعه سنتی. کاش فیلمساز می‌توانست این قصه را بگوید: قصه شکست را اما فیلم‌ساز – این شکست – شکست تاریخی- را پیروزی می‌نماید تا دمی بیاساید و بتواند همچنان در جشنواره‌های مدرن و اولترا مدرن شرکت کند و با فیلم اگزوتیک شبه نئورنالیستی مطرح باشد و نان بخورد . و در کلانشهر تهران به زندگی مدرن روزگار بگذراند.

این معضل پیچیده وخیم‌تر می‌شود وقتی انسان از جنس فیلمش و و دنیای فیلمش نیست و مجبور می‌شود آدرس عوضی بدهد: بازگشت به روستا، بازگشت به معصومیت‌های از دست رفته و ویران شده و طرد تجدد با تمام جلوه‌های شترمرغی‌اش. اینجاست که دم خروس بیرون می‌زند و بازگشت به خود، به روستا، به مهربانی، به معصومیت و …، با شترمرغ و سماعش پایان می‌گیرد.

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

10 فوریه 2008 – اسکرین – جاناتان رامنی (منتقد انگلیسی – مقیم انگلیس)

چهارشنبه, 24 مهر 1387

آوازهای جاودانی مردی از طبقه کارگر در آواز گنجشکها – یک کمدی با جذابیتهای آنی از مجید مجیدی، کارگردان ایرانی – نقطه عطف فلسفی شعف باری دارد. اما درحالیکه این فیلم بسیاری از اعضای مدار جشنوارهها را با مسکنی سبک و لذتبخش به لبخند وا میدارد، سبک جماعت پسندش کمتر امکان آنرا فراهم میآورد تا دغدغهای جدی برای خریداران بینالمللی به وجود آورد، مگر آنکه – در چنین موارد استثنایی – عاقبت قاعده بازار فیلم هنری برای فیلم های گستاخانهتر ایرانی از میان برود. موفقیت فیلم نامزد اسکار بچههای آسمان (1997) و رنگ خدا (1999) توقعاتی به وجود آورد که مجید مجیدی کارنامهای بینالمللی به عنوان کارگردان همخوانتر با سینمای مسلط را در مقام انتخابی متفاوت از تلخکامانی مانند کیارستمی، مخملباف و پناهی شکل دهد. اما این اتفاق هیچوقت به شکلی کامل به وقوع نپیوست و به نظر نمیرسد تاثیرگذاری آواز گنجشکها بر طیفی وسیعتر این بار هم کاری از پیش برد. فیلم اساساً مرکوبی یکنفره برای بازیگر همیشگی مجیدی، رضا ناجی است که نقش کریم – کارگر مزرعهی پرورش شترمرغ در منطقهای ییلاقی و پدرسالار خوشقلب – را بازی میکند. از همان آغاز، کریم بدشانسی پشت بدشانسی میآورد: دختر ناشنوای نوجوانش، هانیه، سمعکش را در آب انبار خانوادگی گم میکند؛ پسر کوچک گستاخش در وسوسه تمیز کردن آب انبار و پرورش دادن ماهی میسوزد؛ و بالاتر از همه آن که یکی از شتر مرغها فرار میکند و نمیتواند به بندش بیندازند.

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

10 فوریه 2008 ورایتی – آلیسا سایمون (برنامهریز جشنواره انگلیسی – مقیم آمریکا)

چهارشنبه, 24 مهر 1387

بعد از تلاش ناکام انتقادی با ملودرام اخلاقی بید مجنون مجید مجیدی – تنها کارگردان ایرانی نامزد اسکار – در آواز گنجشکها به همان محدوده دراماتیک باز میگردد که در آثار قبلیاش به مکاشفهاش پرداخته است. به کمک بهرهگیری از بازیگران آماتور، این داستان عمیق بشری که در میان طبقات محروم جامعه او میگذرد، کشق میکند چگونه سرمایهداری و تکنولوژی انسان را فاسد میکند، مجبورش میکند پاکی معنوی خود را از دست بدهد و مهمترین روابطش با خانواده، دوستان و طبیعت را از هم بگسلد.

فیلم که به زیبایی ساخته شده است و اغلب احساساتیگرا و گاه بانمک از آب درآمده است، ممکن است به لحاظ دراماتیک بنظر بعضیها کم مایه بیاید ولی حتماًدر بازار داخلی با فروش خوبی مواجه میشود و برای پخش کنندگان کاردان در محدودههای مختلفی که این کارگردان پیش رو خصیصههای خاص را به خاطر میآورد، جذابیتهایی دارد.

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

11 فوریه 2008 – هالیوود ریپورتر- دبرا یانگ منتقد امریکایی – مقیم ایتالیا

چهارشنبه, 24 مهر 1387

مجید مجیدی سکان دار کهنهکار سینمای ایران، با عقب نشستن از رنگهای روشن و احساساتگرایی فیلمهایی همچون بچههای آسمان و باران که امضای او را به یدک میکشند، اینبار در آواز گنجشکها به دامان دشت و دمن میزند و روایتی استعاری از سقوط اخلاقی و رستگاری را به تصویر میکشد. داستان که با طنزی متین درآمیخته است، به آرامی در حلقههای استاندارد فیلمهای هنری ایرانی چرخ میزند . در تناسب با این موضوع، ملاکی برای سنجش قدرت بازاریابی فیلم نیز به دست میآید.

پس از گریز روشنفکرانه بید مجنون در مورد مردی نابینا که بینایی خود را بازمییابد و درمقابل روح خویش را از کف میدهد، مجیدی اندیشمندانه به سوی داستانهایی با شخصیتهای سادهتر و مشکلاتی سادهتر میرود که بالطبع قادر است همذات پنداری مخاطبان را بیشتر از پیش برانگیزاند. در اینجا قهرمان داستان، کریم (رضا ناجی)، همسر دوستداشتنی و پدر سه فرزند، مردی ترشرو با چهرهای زمخت است که پس از فرار تماشایی یکی از پرندگان، از کار خود در یک مزرعه پرورش شترمرغ بیکار میشود.

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

نقاشی قشنگ هانیه روی گچ پای کریم آقا

پنجشنبه, 18 مهر 1387

امیرحسین جلالی: «آواز گنجشکها» برای کسی که تا به حال نتوانسته با فیلمهای ‏مجید مجیدی به عنوان یکی از کارگردانهای محترم و معتبر ‏سینمای ایران ارتباط برقرار کند، می تواند یک شروع خوب باشد. ‏مشکل اصلی فیلمهای مجیدی، همان ساده نگاه کردن به زندگی و ‏درنظر نگرفتن پیچیدگیهای گوناگون آن، در «آواز گنجشکها» هم ‏به چشم می خورد ولی تفاوتی که آخرین فیلم مجیدی با مثلا ‏‏«باران» و «رنگ خدا» که فیلمهای بدی نبودند و «بید مجنون» ‏که فیلم بدی بود، ساکت و سربه زیر بودن آن است. اینکه بدون ‏ادعا و با تواضع حرفش را می زند و به زور حرکات اغراق ‏آمیزبازیگر و موسیقی و رنگ و زوایای دوربین و دیالوگهای ‏اشک آور خودش را بر سر بیننده هوار نمی کند. اینجا هم می شود ‏با دنیای ساده و کودکانه مجیدی موافق و همراه نبود ولی دیگر ‏نمی شود حرف او را نشنید و به صداقتش شک کرد.‏باز هم تاکید می کنم که حساب کار از دستمان در نرود. مولفه ‏اصلی سینمای مجیدی دودوتا چهارتا دیدن زندگی و ساده و خطی ‏نشان دادن سیاه و سفید و تقدیر و سرنوشت است. این نگاهی ‏کودکانه به زندگی است و این صفت کودکانه اصلا متضمن توهین ‏و تضعیف صاحب چنین نگاهی نیست که به اعتقاد من حتی می ‏تواند شان او را بالا هم ببرد. ولی باید قبول کرد اگر کودکان در ‏صداقت و نگاه خطی به زندگی زبانزد هستند در بی ادعایی و ‏پرهیز از ادا و اطوارهای خاص و سعی در حقنه کردن ‏مخاطبینشان هم چنینند.

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

آوازی نه چندان رسا برای گنجشک ها

یکشنبه, 14 مهر 1387

آواز گنجشک ها داستان کریم (رضا ناجی) کارگر یک مرکز پرورش شترمرغ است که با خانواده اش در یکی از روستاهای اطراف تهران زندگی می کند. کریم به دلیل خراب شدن سمعک دخترش و نزدیک بودن امتحان او مجبور می شود به شهر بیاید اما هزینه تهیه مجدد سمعک از توان او خارج است. او که به دلیل فرار شترمرغی از مرکز، کار خود را رها کرده، متوجه می شود که از طریق کار با موتورسیکلتش در تهران می تواند پول خوبی به جیب بزند و هزینه زندگی اش را تامین کند. او با آمدن به دل شهر با آدم های گوناگونی روبرو می شود. در عین حال پسر کریم به همراه دوستانش آرزو دارد تا آب «آب انبار» را از لجن خالی کند و شاه ماهی قرمزی را به درون آن بیاورد. قهرمان داستان فردی ساده دل است که با شترمرغ ها حرف می زند، زندگی ساده ای دارد. اما وقتی وارد فضای شهری می شود، در معرض تهدیدهایی قرار می گیرد که کم کم او رامانند برخی آدم های خبیث شهری می کند. آدمی که دیگر تردید دارد آیا به دختر فقیر کمک کند یا نه؟

خواندن دنباله‌ی این نوشته »