با سلام وعرض ارادت
نمیدانم خود آقای مجیدی این نوشته ها را میخوانند یا شخص محترم دیگری به ایشان انتقال می دهند به هر حال تقاضا دارم حتما به ایشان انتقال داده شود
من دانشجوی ارشد تهیه کنندگی سیما از دانشکده صدا وسیما هستم و به دلیل ارادتی که به شما وآثارتان دارم موضوع پایان نامه خودم را (بررسی تطبیقی شیوه های انتقال مفاهیم دینی و اخلاقی در آثار مجیدی وکوروساوا ) انتخاب کرده ام وطر ح اجمالی آن نیز تصویب شده است لذا از شما تقاضا دارم تا اگر امکان دارد از طریق ایمیل مرا در این کار یاری کنید و1 نظر خودتان را درباره اصل موضوع به من بفرمایید و2 اگر منابع خاص فارسی در نظر دارید را به من ایمیل کنید و3اگر سئوالات فرعی خاصی را مد نظر دارید که در کار گنجانده شود ممنون میشوم که بفرمایید تا انشاء الله با یاری شما کاری در خور شان شما ارائه کنم
بدیهی است با مشغولیتهای که شما در کارتان دارید خواسته های من توقع زیادی است ولی امیدوارم ترتیب اثر داده و مرا یاری کنید
قبلا از حسن توجه شما ممنونم
سلام آقای مجیدی خسته نباشید به شما غبطه می خورم ، چون شما افکار و دل مشغولی های خود را با زبان وادبیاتتان براحتی بیان می کنید .
بنده دانش آموخته نمایش و طراحی صحنه می باشم و از شما درخواست دارم در صورت امکان سری به وبلاگ من بزنید ، و نمونه کارهایم را ببنید و یا در غیر این صورت به طراح صحنه ، فیلم آقای نژاد ایمانی این مطلب را انتقال بدهید . متشکر م و منتظر عباس بهشتی
با عرض سلام بنده خارج از کشور مقیم هستم . آیا اکنون که 2 ماه از اکران فیلم می گذرد ، راهی هست که بتوانم این فیلم را خریداری کنم؟
منتظر تماس شما هستم
با سپاس فراوان
سلام، من فکر میکنم که رکورد تعداد دیدن یه فیلم تو سینما رو شکستم، تا حالا 6 بار این فیلم رو تو سینما آزادی دیده ام، البته هنوز هم این فیلم دو سانس تو این سینما داره و من باز هم دارم وسوسه میشم که برم و این فیلم رو ببینم، خب مگه چند بار در سال همچین فیلمی اکران میشه؟ خب به امید اینکه این فیلم هم بین 5 فیلم برتر اسکار قرار بگیره.
راستی میخواستم از آقای مجیدی بخاطر حضور تو دانشگاه علامه تشکر کنم، جلسه نسبتا خوبی بود، گفتم نسبتا چون قرار بود در مورد آواز گنجشکها باشه ولی نبود، ولی واسه ما نشستن پای صحبتای آقای مجیدی کافی بود. متشکرم.
آقا برای پنجمین باره که فیلمو دیدم و لذت بردم و همچنان تا وقتی رو پرده باشه هر چند وقت یک بار میرم فیلمو می بینم. به جبران تمام فیلم های بیخودی که این سال ها روی پرده دیده بودیم حال کردیم. آقا مجیدی دستت درست. خسته نباشی!
سلام آقای مجیدی
خسته نباشید.
من کلاً مثل خانوم “شیرین.ت” همچین مشکلی دارم. مثلاً در خونواده ما هم مثل همینه نه به این شدت. یعنی پول دادن برای بلیط سینما یه جور پول دور ریختنه. . . در کل… من هم از طریق جشنواره رشد موفق شدم فیلم شما رو ببینم. همون روز سه شنبه که نقد بررسی فیلم شما بود. آخرین فیلمی که قبل از فیلم شما دیدم (فیلم مرحوم ملاقلی پور بود) تو هر دو تا فیلم، فیلمها من و با خودشون بردند تو فیلم. فیلم آقای ملا قلی پور، مخصوصاً اون قسمت تحسین برانگیز آخر فیلم.
و فیلم شما هم اون قسمت ریختن ماهی ها، فقط میتونم بگم …. چشمانم رو خیس کرد.
قابل تحسین بود.
آخر فیلم هم که فهمیدم در (سینما فلسطین) جلسه نقد بررسی هستش، خیلی خوشحال شدم که شما رو میبینم…
اما چند نفری که با من بودند عجله کردند. قسمت نشد شما رو از نزدیک زیارت کنیم…
سرتون و درد آوردم.
همیشه موفق و مؤید باشید. منتظر کارهای فوق العاده شما در آینده هستم.
به نام خدا
آقای مجیدی فیلمتون خیلی عالی بود . خیلی دوست داشتم و بچه های آسمان شما هم خیلی زیبا بود . امیدوارم که همیشه در کارهایتان موفق باشید.
در پناه حق
خدا همه ی بنده هاشو دوست داره.
سلام، آقای مجیدی
من آواز گنجشکها رو دو بار تو سینما دیدم (البته تا حالا)، فیلم خیلی خوبی بود، خب البته یه چیزی بالاتر. به خیلی از دوستام هم پیشنهاد کردم که حتما فیلم رو ببینن.
به نظر من که فیلم کاملی بود، هم خنددم، هم گریه کردم، هم غافلگیر شدم، هم عصبانی.
یکی از مشکلاتی که فیلمای ایرانی دارن بازی خوب نگرفتن از بچه هاست، که شما اینکار رو خیلی خوب انجام دادین، یادمه که بچه ها میگفتن مجید مجیدی واسه انتخاب بازیگرای خودش داره تست میگیره، فکر میکنم دو سال پیش بود، با وسواسی که از شما دیدم حدس میزدم که پسر کریم (فکر کنم اسمش حامد آغازی باشه) عالی بازی کنه. البته من دیروز پشت صحنه هایی که تو سایت بود رو دیدم و دیدم که چقدر خوب با بازیگرای نوجوون رفتار میکنین و خوب تونستین باهاشون ارتباط برقرار کنین، آقای ناجی هم که با خرس نقره ایی که گرفتن دیگه نیازی به تعریف نداره.
یه خسته نباشین هم به گروه فیلمبرداری میگم که واقعا تصویرهایی که گرفته بودن خیلی ناب بود.
یکی از نقاط قوت فیلم از نظر من طراحی صحنه و لباس بود که واقعا طبیعی بود، چهره پردازی هم که خیلی عالی بود و سیمرغ واقعا حقش بود. یکی از نکات دیگه استفاده از دیالوگهای طبیعی و ملموس فیلم بود. مخصوصا دیالوگ مسافرای کریم تو تهران.
آقای علیزاده هم که دیگه سنگ تموم گذاشته بودن.
خیلی خوشحالم آقای مجیدی که بجای اینکه سالی دو سه تا فیلم بسازین دو سه سالی یه فیلم میسازین ولی یه فیلم کامل، فکر میکنم اینجوری خیلی بهتره.
به امید کسب اسکار بهترین فیلم خارجی…
با تشکر “محسن”
ضمن عرض سلام، ادب و احترام خدمت جناب آقای مجیدی و کلیه همکاران ایشان که در تهیه این اثر زیبا حضور داشته اند.
واقعاً نمیدونم چه جوری حسم رو بیان کنم. فقط میتونم بگم که واقعاً کار عالیه عالی بود مثل بچه های آسمان، اولین فیلمی که در دوران دبستانم از آقای مجیدی دیدم و هنوزم همون حس های قشنگی از اون فیلم در ذهنم موندگاره و همون حس ها امشب با دیدن فیلم زنده شد.
واقعاً خدمت آقای مجیدی و تمامی نقش آفرینان این فیلم خسته نباشید عرض مینمایم.
حس خوبی که از این فیلم به من دست داد مثل رنگ خدا بود که حضور خدا رو در همه جای فیلم میشد احساس کرد و صحنه هایی که کریم در شهر بود واقعاً تاثیر گذار بود و من یاد گرفتم که هنوزم توی شهرهای شلوغ آدمهای پاک و بی غل و غش مثل کریم هستن و خیلی از رفتارهای زشت و کوتاهی های شهری ها رو به تصویر کشید که باز هم تلنگری به ما بود که به خودمون بیام. در مجموع بعد از 5 یا 6 ماه که در سینما فیلمی رو دیدم از این فیلم خیلی خوشم اومد اینقدر که بلافاصله بعد از تماشای فیلم تصمیم گرفتم نظرم رو برای سایت فیلم ارسال نمایم به امید اینکه بازهم بتونیم کارهایی این چنین تاثیر گذار و هدفمند رو از آقای مجیدی ببینیم.
با سپاس فراوان
دوباره آواز گنجشکها را دیدم و به نظرم به همان بدی بار اول بود؛ حتی بدتر.این بار سر تماشای فیلم عصبانی نبودم.حالا دیگر دستم آمده که در مواجهه با چنین پدیدههایی چه کار باید کرد.پس فرو رفتم در صندلیام و تا جایی که میشد با فیلم تفریح کردم.آواز گنجشکها در عین بد بودن، یک فیلم بسیار مفرح است. و این مفرح بودن از ماهیت خود فیلم میآید.ماهیتی که چند چیز آن را به وجود آورده؛ عقب ماندگی(که در فیلم مجیدی از آن به عنوان سادگی نام میبرند!)، دیدگاه دمدهی از کار افتاده که شاید دهه پاستوریزه شصت جواب میداد اما الآن!؟، هیچی بودن داستان، روابط و فیلمنامه…آواز گنجشکها ماهیتا هیچ فرقی با فیلمهای قبلی مجیدی ندارد.حکایتهای پیش پا افتاده اخلاقی و پر از پند و اندرز آقای مجیدی از بچههای آسمان تا رنگ خدا از رنگ خدا تا باران از باران تا بید مجنون و از بید مجنون تا همین آواز گنجشکها هیچ تغییری نکرده است.به این مولفه مشترک دقت کنید تا حساب کار دستتان بیاید؛ همهی آدمهای شهری تا جایی که میشود اخ و جیز و هیولا صفت هستند اما در عوضش و در جایی دور افتاده از شهر آدمهایی زندگی میکنند که صفای دل دارند و با محبت هستند و حواسشان هم هست اگر روزی گمراه شدند به ذات پاک دهاتی خود بازگردند.
………………………………………………………………………..
1)که چی؟ واقعا که چی؟ … اجازه بدهید از همین اول با هم روراست باشیم تا بهتر به نتیجه برسیم.برای همین میخواهم که حرف آخر را اول کار بزنم.اگر متضاد و مخالف روراستی و صداقت، دروغ و ریا باشد، آن وقت آواز گنجشکها یک فیلم ریاکارانه است.که وجب به وجبش خط کشی شده برای گفتن یک معنا. داستان، شخصیتها و حوادث تنها بهانههایی هستند تا حرف نهایی به تماشاگر گفته که نه، بلکه حقنه شود.انگار که یک دنیا خلق شده برای رسیدن به یک مفهوم دیگر.آواز گنجشکها به ظاهر از زیبایی و دوستی و مهربانی میگوید.اما باطن فیلم حکایت از ماندن در فقر و ستایش عقب ماندگی دارد.که راه رستگاری و خوشبختی یک آدم فقیر فقط و تنها فقط در یک چیز است.باور کردن ولی نعمت، آقا و سرور.سکانس رها شدن ماهیها کف پیاده رو سکانس نمونهای فیلم است.همه جان میدهند تا یکی زنده بماند؛ شاه ماهی.شاه ماهی که قرار است در آب انبار باعث خوشبختی و رستگاری آدم های فقیر فیلم شود.
…………………………………………………………………………
2)”رضا ناجی فیلم با مزه است”، “فیلم حسابی میخنداند”…این ها حرفهایی است که درباره فیلم زیاد می شنویم.فقط مشکل اینجا است که دوستان شخصیت صمد را فراموش کردهاند.شخصیت رضا ناجی در فیلم کپی نعل به نعلی از شخصیت صمد است.مخصوصا صمد در صمد به شهر میرود.یک الگوی ثابت در هر دو فیلم حاکم است؛ روستایی سادهدلی که وارد شهر می شود و در مواجهه با امکانات و اتفاقات آن قرار میگیرد.که ذات ساده روستایی در تقابل با ذات پیچیده شهری قرار دارد و سادگی، خلوص و صفای دهاتی در این بین از دست میرود.نمای موتور سواری رضا ناجی در نواب در حالی که برجها دور تا دورش قرار دارند به شکل چهل سال پیش میخواهد حرف فیلمساز را به ما برساند که ببینید: این همه برج و بارو دارند روستایی ساده دل را قورت میدهند.
……………………………………………………………………
3)جالب است که خدای این همه زیبایی و دوستی در فیلم مهربان نیست، بلکه جبار است.یادتان بیاید سکانس گوجه سبز خریدن با پول مثلا غیر حلال و پاره شدن کیسه،تاوان پس دادن روستایی ساده دل بابت تمام کارهای غیر ثوابش در شهر و خرابی خانه روستایی با وسایل شهری که از راه ناسالم وارد خانه شدهاند.یا از همه بدتر جایی در اواخر فیلم است که وسایل آمده از شهر تبدیل به لانهی سگهای سیاه زشت شده . یک دیدگاه جبرگرایانه افراطی در فیلم وجود دارد که در ارتباط مستقیم با بند اول این نوشته است.وقتی کار بدی میکنی باید منتظر هر اتفاقی از طرف بالا سرت باشی.این چیزی است که آواز گنجشکها به ما میگوید.
……………………………………………………………………
4)در فیلم دو تصویر وجود دارد که حیف است این یادداشت بدون ذکر آنها به پایان برسد.اولی مقایسه شهر و روستا از طریق دو نمای معرف است که شهر را فرو رفته در دود و غبار نشان میدهد و هوای روستا را صاف و پاکیزه..! و دیگری جایی است که کریم آقا با مشاهده دستهای پینه بسته پسرش دگرگون میشود و موسیقی حسین علیزاده و بازی رضا ناجی به مجیدی کمک میکنند تا جایی که میشود صحنه را برای تماشاگر رقت انگیز جلوه دهد که تماشاگر به بغل دستیاش بگوید((:آخی…نه حیوونیه.گناه داره.بیچاره.بدبخت)) کدام فیلم مجید مجیدی را سراغ دارید که نخواهد با رقت انگیز جلوه دادن همه چیز تماشاگرش را مرعوب کند..؟
…………………………………………………………………..
5) و این داستان متاسفانه/خوشبختانه ادامه دارد
از طرف پویان عسگری گذاشتم تو سایتتون!
آقای مجیدی!
واقعا شما با فیلمتون ارزشهای فراموش ده ی سینما و زندگی ما رو یاد آور شدید.
واقعا ممنونم.
راستی خیلی حیف شد که نتونستید در جمع بچه های اتحادیه انجمن اسلامی گیلان باشید.
شاید وقتی دیگر!
سلام آقای مجیدی
من اصلا به سینمایی ایران علاقه ای نه دارم چون احساس می کنم گارکردان های ایران فقط دنبال پر کردن جیب خودشون و گمراه کردن و القای فرهنگ غلط به مخاطب خودشون هستند من شاید در هفته فیلم های خارجی زیادی ببینم (البته توی فیلم های خارجی که تولید یک سال اونها شاید به اندازه 5 سال سینمایی ما باشه همه فیلم های اونها رو نه می پسندم شاید 40.50 تا اونها ارزش دیدن داشته باشن) اما با دیدن فیلم شما (آواز گنجشک ها) و چندی قبل تر فیلم آقای نادر طالب زاده(مسیح) یه مقدار به سینمایی ایران امیدوارم شدم ببینید ما مخاطب های سینمایی ایران چه قدر قانع هستیم با دو فیلم خوب به سینمایی ایران امیدوارم شدیدم البته امیدوارم توی بخش خارجی اسکار 81که فیلم های غیر انگلیسی شرکت کرده اید باعث سر بلندی ایران و سر افکندی محتوای پوچ بعضی از افکار کارگردانهای خودم بشید
سلام
روزی که بید مجنون را در سینما دیدم با خودم فکر کردم که مجیدی آخرین قله فیلمسازی اش را فتح کرده و دیگر کاری بالاتر از آن در سینما ندارد اما با آواز گنجشکها،مجیدی برای خودش قله ای بلند تر ساخت و آن رت هم فتح کرد.
سلام به جناب اقای مجید مجیدی استاد بزرگوار سینمای ایران. ستاره پر درخشش آسمان هنر. تک درخت بلند قامت دشت هنرمندان ایران زمین و…..
آدم باید خیلی بزرگ و عزیز باشد که این همه برایش پیغام تبریک و عرض ادب بفرستندهااااااااا!!!!!!!!
اسم من ….. است.
من متولد 17 شهریور 70 هستم. یعنی 17 سال دارم….
راستش را بخواهید من فیلم آواز گنجشک ها را هنوز ندیده ام.
یعنی اصلا سینما نمی روم که این فیلم را ببینم.
پدر من اجازه نمی دهد که من به سینما بروم.
پدر من از محیط سالن سینما خوشش نمی اید.
پدر من به تاریکی های سالن سینما اطمینان ندارد.
پدر من نمی داند که در ان همه تاریکی روی پرده ی اکران ممکن است خیلی چیزها برای انسان ها روشن شود.
پدر من هیچی نمی داند.
پدر من نمی تواند من را درک کند.
پدر من نمی داند که من چه قدر به هنر علاقه مندم.
پدر من نمی داند که روزی می خواهم یک فیلم نامه نویس و کاگردان بزرگ شوم وگرنه با چاقوی تیز حاجی ابراهیم قصاب محله مان تکه تکه ام می کند.
پدر من وقتی جوان بود خیلی با دوست دخترهایش به سینما می رفت و…….
پدر من این ها را به ما نگفت بلکه ما از زبان یک آشنا شنیدیم.
پدر من نمی داند که من دوست دارم به سینما برم و هر فیلم را چندین بار ببینم.
پدر من نمی داند که هدف من در آینده چیست.
پدر من خودش نمی داند هدف خودش هم چیست.
پدر من معتقد است دختر نباید هدف خاصی داشته باشد.
پدر من معتقد است دختر به وجود آمده تا شوهر کند و هر چند تا شوهرش دلش می خواهد بچه به دنیا بیاورد و تو سری خور شوهرش هم باشد.
پدر من از پدر بودن هیچ چیز نمی داند.
شب بود. ماه پشت ابر بود. دخترکی به اسم من به تماشای ماه نشسته بود و از خدا می خواست آرزویش را برآورده کند. دخترک تنها نبود.مادر داشت. یک پدر هم داشت.
پدرش آدم بود. دست داشت. پا داشت. سر داشت. چشم داشت. گوش داشت. دهان داشت اما قلب نداشت. او در سینه اش به جای قلب یک تکه سنگ داشت. و دخترکی به اسم من هنوز چند سال است به این فکر می کند که پدرش چگونه با یک قلب سنگی می تواند نفس بکشد و به زندگیش ادامه دهد…..
دخترک به جایی رسیده که آرزو می کند کاش اصلا پدر نداشت. ان وقت بدون او خیلی چیزها داشت……
پوزش اگر به سرتان درد انداختم…..خداوند نگاهدارتان است اگر شما خداوندتان را نگاه دارید…
سلام
آواز گنجشکها مانند دیگر ساخته های سازنده ی عزیزش برایم دوست داشتنی است.
فکر می کنم مجید مجیدیِ عزیز ، خوب این ندای آسمانی را فهمیده که این چنین در آثارش می توان فطرت محجوب و چو یوسف در چاه خویش را بنگریم و در صدد برآییم که کاری کنیم تا از پرده برون آید :
“فأقم وجهک لدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها…
سلام به آقای مجید مجیدی و عرض خسته نباشید . . .
با پیگیری هایی که از مراحل ساخت فیلم از طریق جراید داشتم می دونم که خیلی خیلی خسته شدین و مثل همیشه کلی برای فیلمتون انرژی گذاشتین و زحمت کشیدین و حرص خوردین و ….. پس فقط می تونم بگم خسته نباشید همینطور به همه عوامل ، از جمله استاد حسین علیزاده که باز هم با اون سه تارشون غوغایی به پا کردن و البته مزدشون رو هم با اخذ یک سیمرغ از جشنواره فیلم فجر گرفتن و همینطور استاد تورج منصوری که نما های فوق العاده ای رو تو چهار چوب قاب دوربین گذاشتن و ما رو به تحسین وا داشتن ، به ایشون و دستیاراشون هم خسته نباشید می گم و به همه عوامل که به نوعی به جذاب شدن فیلم کمک کردن ، همگی خسته نباشید و دمتون گرم . یا علی ……..
با سلام و درود خدمت آقای مجیدی
از سکانس های زیبای فیلم، صحنه ای است که گویی آسمانی پر ستاره می بینی و دست هایی که یک یک می آیند و به سهم خود ستاره می چینند و چه قانع…. خسته نباشید.
ضمن سلام و خسته نباشید
طبق معمول اثری بسیار خوش ساخت، ساده، زیبا، دلنشین، با روایتی بسیار روان از سازندگان محترم این فیلم بویژه جناب آقای مجیدی بود.
داستانی ساده و در عین حال دلنشین و جذاب و باورپذیر و بازیهای قوی و تاثیرگذار که مخاطب را در تمام مدت فیلم با خود همراه کرد.
سرشار از لطافت و نکته سنجی و اشاراتی بسیار ظریف، دقیق، و صحیح، به تعالیم دینی و اخلاقی که مخاطب را به وجد می آورد.
مفاهیم بسیار توانمند به تصویر کشیده شده بودند. و گره گشایی دستان خدا و تدبیر امور، و هدایت امور، در تمام فیلم بسیار شفاف و صحیح جریان داشت.
ناکجاآبادی در همین نزدیکی که در آن صفا و صمیمیت و تلاش و همت و پشتکار و سخاوت جریان دارد و برخورد با دنیای شلوغ و بعضآ بیمار ما و به تصویر درآوردن معضلات و آشفتگی و شلوغی و دروغ و بی نظمی، و در عین حال تشویق فرد امین و خدمتگزار.. بدون سیاه کردن جامعه.. کاری شایسته و زیبا بود.
تولد طمع و کشمکش میان طمع و سخاوتمندی بسیار زیبا به نمایش درآمده بود. و در پایان پیروزی یاد خدا و تنها تکیه به او و حذف همه آثار طمع از زندگی و بازگشت به خوبی.
نقاط عطف کوچک و بزرگ داستان را جذاب کرده بود و گره گشایی های مدبرانه جذابیت فیلم را چندین برابر..
منظره های تماشایی و نمادهای گویا و به جا مخاطب را راضی می کرد.
روایتی شیرین از تلخی ها و سختی ها بود. صحنه به صحنه.. دیالوگ به دیالوگ جای بحث و البته تقدیر دارد.
یکی از بهترین آثار سینمای ما و دست اندرکاران محترم فیلم بود. زنده و تاثیرگذار..
از تماشای چندباره اینهمه شعور و مضامین والا لذت بردم.
موفق باشید
یا علی
برسد به دست فیلمساز
با سلام و احترام به آقای مجیدی. با کمال تشکر از تمام نکات مثبت و ارزشمند فیلم، می خواستم نسبت به نکته ای که شاید به نظر شما خنده دار بیاید تذکر بدهم:
1. البته تاحدودی در جریان هستم که شاید هیچ یک از بازیگران فیلم شما و شاید بسیاری از بازیگران سینمای ما متاسفانه دغدغه های دینی و مذهبی شما را ندارند و اهل رعایت کردن بسیاری از ملاحظات و شرعیات ما نیستند که حتما از نظر آنها این مسئله به ما هیچ ربطی ندارد. اما تصورم این بود که کارگردانی که آنطور در سخنانش از قرآن دفاع می کند و این طور در فیلم هایش از خدا حرف می زند کمی بیش از این به ریزه کاری های ارتباط زن و مرد توجه می کند. حالا گیریم که به خاطر ضرورت فیلم و لحظه های احساسی لازم باشد زن و مرد به هم نگاه های عاشقانه بکنند و حرف های عاشقانه بزنند. آیا تماس بدنی زن و مرد یا پدر و دختر هم جزء ضرورت های سینمایی است؟ آیا فکر نمی کنید طرح مسئله “خوابیدن روی پشت بام و تلویزیون نگاه کردن بچه ها” ولو در حد اشاره در سینما برای خانواده ای که از بین فیلم ها تنها فیلم شما را برای تماشا انتخاب می کنند نوعی حریم شکنی باشد؟ فکر نمی کنید آنهایی که فیلم دعوت حاتمی کیا را وقیح می دانند و خجالت می کشند و شرمنده می شوند از این که فرزندان شان به تماشای چنین فیلمی رفتند (و بنده ایراد را به حاتمی کیا نمی گیرم و هیچ مشکلی هم با طرح این مسائل در سینما ندارم اما کاش ما هم کارهای خوب دیگران را یاد می گرفتیم و می توانستیم فیلم ها را درجه بندی کنیم و شرط سنی برای بعضی از آنها بگذاریم و اجازه ندهیم یک فیلمساز به پشتوانه حرف هایی که قبلا زده هر حرفی که دوست دارد هر طور دوست دارد بزند) و تنها شما و فیلم شما را مورد اعتماد می دانند با دیدن چنین صحنه هایی اعتمادشان را حتی به شما هم از دست می دهند و پشت دستشان را باز هم برای چندمین بار داغ می کنند که خانوادگی به سینما بیایند؟
ان درددل را جهتتذکر عرض کردم. این بار را هم نادیده می گیریم. اما خواهش می کنم کمی بیشتر دقت کنید و حساسیت به خرج دهید تا همین انگشت شمار مخاطبان مکتبی و مذهبی سینما هم از دست نروند. هر چند در ابتدای نوشته ام گفتم احتمال زیادی می رود که این حرف ها به نظر شما خنده دار بیاید…
ما که داشتیم دق می کردیم تا یه همچین فیلمی تو سینما ببینیم. تقریبا نا امیدد شده بودیم از سینمای و فیلمسازای وطنی. دلمون تنگ شده بود برای خندیدن از ته دل و گریه کردن با تمام وجود روی صندلی سینما. شاید آواز گنجشک ها عالی نباشه. شاید فیلمنامه درست ودرمونی نداشته باشه (البته نظر منتقدا اینه). شاید بعضی صحنه هاش گل درشت باشه(بچه ها می گن). اما پره از لحظه های ناب و صحنه های حیرت آور و جذاب. خیلی دست مریزاد آقای مجیدی! فیلمت تو این صحرای بی آب و علف بی فیلمی یه گوهره. دوستت داریم.
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه دست اندرکاران فیلم
واقعا از مجید مجیدی تشکر میکنم . یه فیلم فوق العاده زیبا و پرمعنی ، کم نظیر و شاید بی نظیر . محشره
24 دی 1387 در 4:16 ب.ظ
مثل همیشه فیلم خوب بود
24 دی 1387 در 3:55 ب.ظ
با سلام وعرض ارادت
نمیدانم خود آقای مجیدی این نوشته ها را میخوانند یا شخص محترم دیگری به ایشان انتقال می دهند به هر حال تقاضا دارم حتما به ایشان انتقال داده شود
من دانشجوی ارشد تهیه کنندگی سیما از دانشکده صدا وسیما هستم و به دلیل ارادتی که به شما وآثارتان دارم موضوع پایان نامه خودم را (بررسی تطبیقی شیوه های انتقال مفاهیم دینی و اخلاقی در آثار مجیدی وکوروساوا ) انتخاب کرده ام وطر ح اجمالی آن نیز تصویب شده است لذا از شما تقاضا دارم تا اگر امکان دارد از طریق ایمیل مرا در این کار یاری کنید و1 نظر خودتان را درباره اصل موضوع به من بفرمایید و2 اگر منابع خاص فارسی در نظر دارید را به من ایمیل کنید و3اگر سئوالات فرعی خاصی را مد نظر دارید که در کار گنجانده شود ممنون میشوم که بفرمایید تا انشاء الله با یاری شما کاری در خور شان شما ارائه کنم
بدیهی است با مشغولیتهای که شما در کارتان دارید خواسته های من توقع زیادی است ولی امیدوارم ترتیب اثر داده و مرا یاری کنید
قبلا از حسن توجه شما ممنونم
20 دی 1387 در 9:11 ب.ظ
سلام آقای مجیدی خسته نباشید به شما غبطه می خورم ، چون شما افکار و دل مشغولی های خود را با زبان وادبیاتتان براحتی بیان می کنید .
بنده دانش آموخته نمایش و طراحی صحنه می باشم و از شما درخواست دارم در صورت امکان سری به وبلاگ من بزنید ، و نمونه کارهایم را ببنید و یا در غیر این صورت به طراح صحنه ، فیلم آقای نژاد ایمانی این مطلب را انتقال بدهید . متشکر م و منتظر عباس بهشتی
17 دی 1387 در 8:50 ق.ظ
امیدوارم تو اسکار برنده باشیم…
16 دی 1387 در 10:31 ق.ظ
سلام آقای مجیدی من هنوز فیلم رو ندیدم ولی به نظر عالی میاد اخه فیلمهایی که شما می سازید بی نظیره ولی پشت صحنه فیلم رو تو تلویزیون دیدم خیلی خوب بود
5 دی 1387 در 4:20 ب.ظ
پس نتیجه مسابقه نظر خواهی شما چه شد؟
4 دی 1387 در 9:58 ب.ظ
با عرض سلام بنده خارج از کشور مقیم هستم . آیا اکنون که 2 ماه از اکران فیلم می گذرد ، راهی هست که بتوانم این فیلم را خریداری کنم؟
منتظر تماس شما هستم
با سپاس فراوان
26 آذر 1387 در 1:16 ق.ظ
سلام، من فکر میکنم که رکورد تعداد دیدن یه فیلم تو سینما رو شکستم، تا حالا 6 بار این فیلم رو تو سینما آزادی دیده ام، البته هنوز هم این فیلم دو سانس تو این سینما داره و من باز هم دارم وسوسه میشم که برم و این فیلم رو ببینم، خب مگه چند بار در سال همچین فیلمی اکران میشه؟ خب به امید اینکه این فیلم هم بین 5 فیلم برتر اسکار قرار بگیره.
راستی میخواستم از آقای مجیدی بخاطر حضور تو دانشگاه علامه تشکر کنم، جلسه نسبتا خوبی بود، گفتم نسبتا چون قرار بود در مورد آواز گنجشکها باشه ولی نبود، ولی واسه ما نشستن پای صحبتای آقای مجیدی کافی بود. متشکرم.
24 آبان 1387 در 4:27 ب.ظ
آقا برای پنجمین باره که فیلمو دیدم و لذت بردم و همچنان تا وقتی رو پرده باشه هر چند وقت یک بار میرم فیلمو می بینم. به جبران تمام فیلم های بیخودی که این سال ها روی پرده دیده بودیم حال کردیم. آقا مجیدی دستت درست. خسته نباشی!
24 آبان 1387 در 12:10 ق.ظ
سلام آقای مجیدی
خسته نباشید.
من کلاً مثل خانوم “شیرین.ت” همچین مشکلی دارم. مثلاً در خونواده ما هم مثل همینه نه به این شدت. یعنی پول دادن برای بلیط سینما یه جور پول دور ریختنه. . . در کل… من هم از طریق جشنواره رشد موفق شدم فیلم شما رو ببینم. همون روز سه شنبه که نقد بررسی فیلم شما بود. آخرین فیلمی که قبل از فیلم شما دیدم (فیلم مرحوم ملاقلی پور بود) تو هر دو تا فیلم، فیلمها من و با خودشون بردند تو فیلم. فیلم آقای ملا قلی پور، مخصوصاً اون قسمت تحسین برانگیز آخر فیلم.
و فیلم شما هم اون قسمت ریختن ماهی ها، فقط میتونم بگم …. چشمانم رو خیس کرد.
قابل تحسین بود.
آخر فیلم هم که فهمیدم در (سینما فلسطین) جلسه نقد بررسی هستش، خیلی خوشحال شدم که شما رو میبینم…
اما چند نفری که با من بودند عجله کردند. قسمت نشد شما رو از نزدیک زیارت کنیم…
سرتون و درد آوردم.
همیشه موفق و مؤید باشید. منتظر کارهای فوق العاده شما در آینده هستم.
23 آبان 1387 در 7:58 ب.ظ
به نام خدا
آقای مجیدی فیلمتون خیلی عالی بود . خیلی دوست داشتم و بچه های آسمان شما هم خیلی زیبا بود . امیدوارم که همیشه در کارهایتان موفق باشید.
در پناه حق
خدا همه ی بنده هاشو دوست داره.
20 آبان 1387 در 11:49 ق.ظ
سلام، آقای مجیدی
من آواز گنجشکها رو دو بار تو سینما دیدم (البته تا حالا)، فیلم خیلی خوبی بود، خب البته یه چیزی بالاتر. به خیلی از دوستام هم پیشنهاد کردم که حتما فیلم رو ببینن.
به نظر من که فیلم کاملی بود، هم خنددم، هم گریه کردم، هم غافلگیر شدم، هم عصبانی.
یکی از مشکلاتی که فیلمای ایرانی دارن بازی خوب نگرفتن از بچه هاست، که شما اینکار رو خیلی خوب انجام دادین، یادمه که بچه ها میگفتن مجید مجیدی واسه انتخاب بازیگرای خودش داره تست میگیره، فکر میکنم دو سال پیش بود، با وسواسی که از شما دیدم حدس میزدم که پسر کریم (فکر کنم اسمش حامد آغازی باشه) عالی بازی کنه. البته من دیروز پشت صحنه هایی که تو سایت بود رو دیدم و دیدم که چقدر خوب با بازیگرای نوجوون رفتار میکنین و خوب تونستین باهاشون ارتباط برقرار کنین، آقای ناجی هم که با خرس نقره ایی که گرفتن دیگه نیازی به تعریف نداره.
یه خسته نباشین هم به گروه فیلمبرداری میگم که واقعا تصویرهایی که گرفته بودن خیلی ناب بود.
یکی از نقاط قوت فیلم از نظر من طراحی صحنه و لباس بود که واقعا طبیعی بود، چهره پردازی هم که خیلی عالی بود و سیمرغ واقعا حقش بود. یکی از نکات دیگه استفاده از دیالوگهای طبیعی و ملموس فیلم بود. مخصوصا دیالوگ مسافرای کریم تو تهران.
آقای علیزاده هم که دیگه سنگ تموم گذاشته بودن.
خیلی خوشحالم آقای مجیدی که بجای اینکه سالی دو سه تا فیلم بسازین دو سه سالی یه فیلم میسازین ولی یه فیلم کامل، فکر میکنم اینجوری خیلی بهتره.
به امید کسب اسکار بهترین فیلم خارجی…
با تشکر “محسن”
19 آبان 1387 در 7:52 ب.ظ
The casting is perfect and also its profesionaly edited…
and i love its MUSIC, its perfect
thanks for Mr M A J I DI and Mr A L I Z A D E H
19 آبان 1387 در 3:14 ب.ظ
نظر خود درباره فیلم را در این آدرس نوشته ام:
http://blog.paspars.com/2008/10/blog-post_12.html
17 آبان 1387 در 12:37 ق.ظ
ضمن عرض سلام، ادب و احترام خدمت جناب آقای مجیدی و کلیه همکاران ایشان که در تهیه این اثر زیبا حضور داشته اند.
واقعاً نمیدونم چه جوری حسم رو بیان کنم. فقط میتونم بگم که واقعاً کار عالیه عالی بود مثل بچه های آسمان، اولین فیلمی که در دوران دبستانم از آقای مجیدی دیدم و هنوزم همون حس های قشنگی از اون فیلم در ذهنم موندگاره و همون حس ها امشب با دیدن فیلم زنده شد.
واقعاً خدمت آقای مجیدی و تمامی نقش آفرینان این فیلم خسته نباشید عرض مینمایم.
حس خوبی که از این فیلم به من دست داد مثل رنگ خدا بود که حضور خدا رو در همه جای فیلم میشد احساس کرد و صحنه هایی که کریم در شهر بود واقعاً تاثیر گذار بود و من یاد گرفتم که هنوزم توی شهرهای شلوغ آدمهای پاک و بی غل و غش مثل کریم هستن و خیلی از رفتارهای زشت و کوتاهی های شهری ها رو به تصویر کشید که باز هم تلنگری به ما بود که به خودمون بیام. در مجموع بعد از 5 یا 6 ماه که در سینما فیلمی رو دیدم از این فیلم خیلی خوشم اومد اینقدر که بلافاصله بعد از تماشای فیلم تصمیم گرفتم نظرم رو برای سایت فیلم ارسال نمایم به امید اینکه بازهم بتونیم کارهایی این چنین تاثیر گذار و هدفمند رو از آقای مجیدی ببینیم.
با سپاس فراوان
15 آبان 1387 در 7:19 ب.ظ
باید فیلم را روی پرده سینما ببینید تا مسحور شوید
15 آبان 1387 در 6:59 ب.ظ
دوباره آواز گنجشکها را دیدم و به نظرم به همان بدی بار اول بود؛ حتی بدتر.این بار سر تماشای فیلم عصبانی نبودم.حالا دیگر دستم آمده که در مواجهه با چنین پدیدههایی چه کار باید کرد.پس فرو رفتم در صندلیام و تا جایی که میشد با فیلم تفریح کردم.آواز گنجشکها در عین بد بودن، یک فیلم بسیار مفرح است. و این مفرح بودن از ماهیت خود فیلم میآید.ماهیتی که چند چیز آن را به وجود آورده؛ عقب ماندگی(که در فیلم مجیدی از آن به عنوان سادگی نام میبرند!)، دیدگاه دمدهی از کار افتاده که شاید دهه پاستوریزه شصت جواب میداد اما الآن!؟، هیچی بودن داستان، روابط و فیلمنامه…آواز گنجشکها ماهیتا هیچ فرقی با فیلمهای قبلی مجیدی ندارد.حکایتهای پیش پا افتاده اخلاقی و پر از پند و اندرز آقای مجیدی از بچههای آسمان تا رنگ خدا از رنگ خدا تا باران از باران تا بید مجنون و از بید مجنون تا همین آواز گنجشکها هیچ تغییری نکرده است.به این مولفه مشترک دقت کنید تا حساب کار دستتان بیاید؛ همهی آدمهای شهری تا جایی که میشود اخ و جیز و هیولا صفت هستند اما در عوضش و در جایی دور افتاده از شهر آدمهایی زندگی میکنند که صفای دل دارند و با محبت هستند و حواسشان هم هست اگر روزی گمراه شدند به ذات پاک دهاتی خود بازگردند.
………………………………………………………………………..
1)که چی؟ واقعا که چی؟ … اجازه بدهید از همین اول با هم روراست باشیم تا بهتر به نتیجه برسیم.برای همین میخواهم که حرف آخر را اول کار بزنم.اگر متضاد و مخالف روراستی و صداقت، دروغ و ریا باشد، آن وقت آواز گنجشکها یک فیلم ریاکارانه است.که وجب به وجبش خط کشی شده برای گفتن یک معنا. داستان، شخصیتها و حوادث تنها بهانههایی هستند تا حرف نهایی به تماشاگر گفته که نه، بلکه حقنه شود.انگار که یک دنیا خلق شده برای رسیدن به یک مفهوم دیگر.آواز گنجشکها به ظاهر از زیبایی و دوستی و مهربانی میگوید.اما باطن فیلم حکایت از ماندن در فقر و ستایش عقب ماندگی دارد.که راه رستگاری و خوشبختی یک آدم فقیر فقط و تنها فقط در یک چیز است.باور کردن ولی نعمت، آقا و سرور.سکانس رها شدن ماهیها کف پیاده رو سکانس نمونهای فیلم است.همه جان میدهند تا یکی زنده بماند؛ شاه ماهی.شاه ماهی که قرار است در آب انبار باعث خوشبختی و رستگاری آدم های فقیر فیلم شود.
…………………………………………………………………………
2)”رضا ناجی فیلم با مزه است”، “فیلم حسابی میخنداند”…این ها حرفهایی است که درباره فیلم زیاد می شنویم.فقط مشکل اینجا است که دوستان شخصیت صمد را فراموش کردهاند.شخصیت رضا ناجی در فیلم کپی نعل به نعلی از شخصیت صمد است.مخصوصا صمد در صمد به شهر میرود.یک الگوی ثابت در هر دو فیلم حاکم است؛ روستایی سادهدلی که وارد شهر می شود و در مواجهه با امکانات و اتفاقات آن قرار میگیرد.که ذات ساده روستایی در تقابل با ذات پیچیده شهری قرار دارد و سادگی، خلوص و صفای دهاتی در این بین از دست میرود.نمای موتور سواری رضا ناجی در نواب در حالی که برجها دور تا دورش قرار دارند به شکل چهل سال پیش میخواهد حرف فیلمساز را به ما برساند که ببینید: این همه برج و بارو دارند روستایی ساده دل را قورت میدهند.
……………………………………………………………………
3)جالب است که خدای این همه زیبایی و دوستی در فیلم مهربان نیست، بلکه جبار است.یادتان بیاید سکانس گوجه سبز خریدن با پول مثلا غیر حلال و پاره شدن کیسه،تاوان پس دادن روستایی ساده دل بابت تمام کارهای غیر ثوابش در شهر و خرابی خانه روستایی با وسایل شهری که از راه ناسالم وارد خانه شدهاند.یا از همه بدتر جایی در اواخر فیلم است که وسایل آمده از شهر تبدیل به لانهی سگهای سیاه زشت شده . یک دیدگاه جبرگرایانه افراطی در فیلم وجود دارد که در ارتباط مستقیم با بند اول این نوشته است.وقتی کار بدی میکنی باید منتظر هر اتفاقی از طرف بالا سرت باشی.این چیزی است که آواز گنجشکها به ما میگوید.
……………………………………………………………………
4)در فیلم دو تصویر وجود دارد که حیف است این یادداشت بدون ذکر آنها به پایان برسد.اولی مقایسه شهر و روستا از طریق دو نمای معرف است که شهر را فرو رفته در دود و غبار نشان میدهد و هوای روستا را صاف و پاکیزه..! و دیگری جایی است که کریم آقا با مشاهده دستهای پینه بسته پسرش دگرگون میشود و موسیقی حسین علیزاده و بازی رضا ناجی به مجیدی کمک میکنند تا جایی که میشود صحنه را برای تماشاگر رقت انگیز جلوه دهد که تماشاگر به بغل دستیاش بگوید((:آخی…نه حیوونیه.گناه داره.بیچاره.بدبخت)) کدام فیلم مجید مجیدی را سراغ دارید که نخواهد با رقت انگیز جلوه دادن همه چیز تماشاگرش را مرعوب کند..؟
…………………………………………………………………..
5) و این داستان متاسفانه/خوشبختانه ادامه دارد
از طرف پویان عسگری گذاشتم تو سایتتون!
5 آبان 1387 در 1:06 ق.ظ
سلام.
من هنوز فیلم رو ندیدم و لی میخوام ببینم. فقط میخواستم بگم آقای مجیدی دوستتون دارم بخاطر فیلم های خوبتون.
4 آبان 1387 در 3:27 ب.ظ
راستی اون صحنه آسمان پر ستاره که یهو آدم میفهمه که یه لحاف بیشتر نیست محشر بود.
تو نظر قبلی هم ارزشهای فراموش شده س نه فراموش ده!
4 آبان 1387 در 3:20 ب.ظ
آقای مجیدی!
واقعا شما با فیلمتون ارزشهای فراموش ده ی سینما و زندگی ما رو یاد آور شدید.
واقعا ممنونم.
راستی خیلی حیف شد که نتونستید در جمع بچه های اتحادیه انجمن اسلامی گیلان باشید.
شاید وقتی دیگر!
3 آبان 1387 در 11:03 ق.ظ
سلام آقای مجیدی
من اصلا به سینمایی ایران علاقه ای نه دارم چون احساس می کنم گارکردان های ایران فقط دنبال پر کردن جیب خودشون و گمراه کردن و القای فرهنگ غلط به مخاطب خودشون هستند من شاید در هفته فیلم های خارجی زیادی ببینم (البته توی فیلم های خارجی که تولید یک سال اونها شاید به اندازه 5 سال سینمایی ما باشه همه فیلم های اونها رو نه می پسندم شاید 40.50 تا اونها ارزش دیدن داشته باشن) اما با دیدن فیلم شما (آواز گنجشک ها) و چندی قبل تر فیلم آقای نادر طالب زاده(مسیح) یه مقدار به سینمایی ایران امیدوارم شدم ببینید ما مخاطب های سینمایی ایران چه قدر قانع هستیم با دو فیلم خوب به سینمایی ایران امیدوارم شدیدم البته امیدوارم توی بخش خارجی اسکار 81که فیلم های غیر انگلیسی شرکت کرده اید باعث سر بلندی ایران و سر افکندی محتوای پوچ بعضی از افکار کارگردانهای خودم بشید
به امید موفقیت برای شما دوست دار شما فراهانی
او خواهد آمد ولی با دعا زودتر
30 مهر 1387 در 8:25 ب.ظ
آقای مجیدی بازیگر و کارگردان ممتاز ایران و حتی جهان است چون برای مخاطبانش ارزش قائل است به امید موفقیت روزافزون ایشان و همفکرانشان
30 مهر 1387 در 7:08 ب.ظ
سلام
روزی که بید مجنون را در سینما دیدم با خودم فکر کردم که مجیدی آخرین قله فیلمسازی اش را فتح کرده و دیگر کاری بالاتر از آن در سینما ندارد اما با آواز گنجشکها،مجیدی برای خودش قله ای بلند تر ساخت و آن رت هم فتح کرد.
29 مهر 1387 در 2:23 ب.ظ
سلام به جناب اقای مجید مجیدی استاد بزرگوار سینمای ایران. ستاره پر درخشش آسمان هنر. تک درخت بلند قامت دشت هنرمندان ایران زمین و…..
آدم باید خیلی بزرگ و عزیز باشد که این همه برایش پیغام تبریک و عرض ادب بفرستندهااااااااا!!!!!!!!
اسم من ….. است.
من متولد 17 شهریور 70 هستم. یعنی 17 سال دارم….
راستش را بخواهید من فیلم آواز گنجشک ها را هنوز ندیده ام.
یعنی اصلا سینما نمی روم که این فیلم را ببینم.
پدر من اجازه نمی دهد که من به سینما بروم.
پدر من از محیط سالن سینما خوشش نمی اید.
پدر من به تاریکی های سالن سینما اطمینان ندارد.
پدر من نمی داند که در ان همه تاریکی روی پرده ی اکران ممکن است خیلی چیزها برای انسان ها روشن شود.
پدر من هیچی نمی داند.
پدر من نمی تواند من را درک کند.
پدر من نمی داند که من چه قدر به هنر علاقه مندم.
پدر من نمی داند که روزی می خواهم یک فیلم نامه نویس و کاگردان بزرگ شوم وگرنه با چاقوی تیز حاجی ابراهیم قصاب محله مان تکه تکه ام می کند.
پدر من وقتی جوان بود خیلی با دوست دخترهایش به سینما می رفت و…….
پدر من این ها را به ما نگفت بلکه ما از زبان یک آشنا شنیدیم.
پدر من نمی داند که من دوست دارم به سینما برم و هر فیلم را چندین بار ببینم.
پدر من نمی داند که هدف من در آینده چیست.
پدر من خودش نمی داند هدف خودش هم چیست.
پدر من معتقد است دختر نباید هدف خاصی داشته باشد.
پدر من معتقد است دختر به وجود آمده تا شوهر کند و هر چند تا شوهرش دلش می خواهد بچه به دنیا بیاورد و تو سری خور شوهرش هم باشد.
پدر من از پدر بودن هیچ چیز نمی داند.
شب بود. ماه پشت ابر بود. دخترکی به اسم من به تماشای ماه نشسته بود و از خدا می خواست آرزویش را برآورده کند. دخترک تنها نبود.مادر داشت. یک پدر هم داشت.
پدرش آدم بود. دست داشت. پا داشت. سر داشت. چشم داشت. گوش داشت. دهان داشت اما قلب نداشت. او در سینه اش به جای قلب یک تکه سنگ داشت. و دخترکی به اسم من هنوز چند سال است به این فکر می کند که پدرش چگونه با یک قلب سنگی می تواند نفس بکشد و به زندگیش ادامه دهد…..
دخترک به جایی رسیده که آرزو می کند کاش اصلا پدر نداشت. ان وقت بدون او خیلی چیزها داشت……
پوزش اگر به سرتان درد انداختم…..خداوند نگاهدارتان است اگر شما خداوندتان را نگاه دارید…
29 مهر 1387 در 1:50 ب.ظ
دست آقای مجیدی و ناجی و پسرش (تو فیلم)درد نکنه.
عـــــــــــــــــــالی بود
29 مهر 1387 در 12:33 ب.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
آواز گنجشکها مانند دیگر ساخته های سازنده ی عزیزش برایم دوست داشتنی است.
فکر می کنم مجید مجیدیِ عزیز ، خوب این ندای آسمانی را فهمیده که این چنین در آثارش می توان فطرت محجوب و چو یوسف در چاه خویش را بنگریم و در صدد برآییم که کاری کنیم تا از پرده برون آید :
“فأقم وجهک لدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها…
یا علی
27 مهر 1387 در 11:18 ب.ظ
سلام به آقای مجید مجیدی و عرض خسته نباشید . . .
با پیگیری هایی که از مراحل ساخت فیلم از طریق جراید داشتم می دونم که خیلی خیلی خسته شدین و مثل همیشه کلی برای فیلمتون انرژی گذاشتین و زحمت کشیدین و حرص خوردین و ….. پس فقط می تونم بگم خسته نباشید همینطور به همه عوامل ، از جمله استاد حسین علیزاده که باز هم با اون سه تارشون غوغایی به پا کردن و البته مزدشون رو هم با اخذ یک سیمرغ از جشنواره فیلم فجر گرفتن و همینطور استاد تورج منصوری که نما های فوق العاده ای رو تو چهار چوب قاب دوربین گذاشتن و ما رو به تحسین وا داشتن ، به ایشون و دستیاراشون هم خسته نباشید می گم و به همه عوامل که به نوعی به جذاب شدن فیلم کمک کردن ، همگی خسته نباشید و دمتون گرم . یا علی ……..
27 مهر 1387 در 7:36 ق.ظ
با سلام و درود خدمت آقای مجیدی
از سکانس های زیبای فیلم، صحنه ای است که گویی آسمانی پر ستاره می بینی و دست هایی که یک یک می آیند و به سهم خود ستاره می چینند و چه قانع…. خسته نباشید.
26 مهر 1387 در 12:09 ق.ظ
ضمن سلام و خسته نباشید
طبق معمول اثری بسیار خوش ساخت، ساده، زیبا، دلنشین، با روایتی بسیار روان از سازندگان محترم این فیلم بویژه جناب آقای مجیدی بود.
داستانی ساده و در عین حال دلنشین و جذاب و باورپذیر و بازیهای قوی و تاثیرگذار که مخاطب را در تمام مدت فیلم با خود همراه کرد.
سرشار از لطافت و نکته سنجی و اشاراتی بسیار ظریف، دقیق، و صحیح، به تعالیم دینی و اخلاقی که مخاطب را به وجد می آورد.
مفاهیم بسیار توانمند به تصویر کشیده شده بودند. و گره گشایی دستان خدا و تدبیر امور، و هدایت امور، در تمام فیلم بسیار شفاف و صحیح جریان داشت.
ناکجاآبادی در همین نزدیکی که در آن صفا و صمیمیت و تلاش و همت و پشتکار و سخاوت جریان دارد و برخورد با دنیای شلوغ و بعضآ بیمار ما و به تصویر درآوردن معضلات و آشفتگی و شلوغی و دروغ و بی نظمی، و در عین حال تشویق فرد امین و خدمتگزار.. بدون سیاه کردن جامعه.. کاری شایسته و زیبا بود.
تولد طمع و کشمکش میان طمع و سخاوتمندی بسیار زیبا به نمایش درآمده بود. و در پایان پیروزی یاد خدا و تنها تکیه به او و حذف همه آثار طمع از زندگی و بازگشت به خوبی.
نقاط عطف کوچک و بزرگ داستان را جذاب کرده بود و گره گشایی های مدبرانه جذابیت فیلم را چندین برابر..
منظره های تماشایی و نمادهای گویا و به جا مخاطب را راضی می کرد.
روایتی شیرین از تلخی ها و سختی ها بود. صحنه به صحنه.. دیالوگ به دیالوگ جای بحث و البته تقدیر دارد.
یکی از بهترین آثار سینمای ما و دست اندرکاران محترم فیلم بود. زنده و تاثیرگذار..
از تماشای چندباره اینهمه شعور و مضامین والا لذت بردم.
موفق باشید
یا علی
25 مهر 1387 در 4:20 ب.ظ
تمام نکات فیلم های مجیدی یک طرف، استفاده بجا از این همه عناصر طبیعی در آنها یک طرف: ماهی, شترمرغ، مار، گنجشک، سگ، آسمان، باران، دشت…
25 مهر 1387 در 4:15 ب.ظ
برسد به دست فیلمساز
با سلام و احترام به آقای مجیدی. با کمال تشکر از تمام نکات مثبت و ارزشمند فیلم، می خواستم نسبت به نکته ای که شاید به نظر شما خنده دار بیاید تذکر بدهم:
1. البته تاحدودی در جریان هستم که شاید هیچ یک از بازیگران فیلم شما و شاید بسیاری از بازیگران سینمای ما متاسفانه دغدغه های دینی و مذهبی شما را ندارند و اهل رعایت کردن بسیاری از ملاحظات و شرعیات ما نیستند که حتما از نظر آنها این مسئله به ما هیچ ربطی ندارد. اما تصورم این بود که کارگردانی که آنطور در سخنانش از قرآن دفاع می کند و این طور در فیلم هایش از خدا حرف می زند کمی بیش از این به ریزه کاری های ارتباط زن و مرد توجه می کند. حالا گیریم که به خاطر ضرورت فیلم و لحظه های احساسی لازم باشد زن و مرد به هم نگاه های عاشقانه بکنند و حرف های عاشقانه بزنند. آیا تماس بدنی زن و مرد یا پدر و دختر هم جزء ضرورت های سینمایی است؟ آیا فکر نمی کنید طرح مسئله “خوابیدن روی پشت بام و تلویزیون نگاه کردن بچه ها” ولو در حد اشاره در سینما برای خانواده ای که از بین فیلم ها تنها فیلم شما را برای تماشا انتخاب می کنند نوعی حریم شکنی باشد؟ فکر نمی کنید آنهایی که فیلم دعوت حاتمی کیا را وقیح می دانند و خجالت می کشند و شرمنده می شوند از این که فرزندان شان به تماشای چنین فیلمی رفتند (و بنده ایراد را به حاتمی کیا نمی گیرم و هیچ مشکلی هم با طرح این مسائل در سینما ندارم اما کاش ما هم کارهای خوب دیگران را یاد می گرفتیم و می توانستیم فیلم ها را درجه بندی کنیم و شرط سنی برای بعضی از آنها بگذاریم و اجازه ندهیم یک فیلمساز به پشتوانه حرف هایی که قبلا زده هر حرفی که دوست دارد هر طور دوست دارد بزند) و تنها شما و فیلم شما را مورد اعتماد می دانند با دیدن چنین صحنه هایی اعتمادشان را حتی به شما هم از دست می دهند و پشت دستشان را باز هم برای چندمین بار داغ می کنند که خانوادگی به سینما بیایند؟
ان درددل را جهتتذکر عرض کردم. این بار را هم نادیده می گیریم. اما خواهش می کنم کمی بیشتر دقت کنید و حساسیت به خرج دهید تا همین انگشت شمار مخاطبان مکتبی و مذهبی سینما هم از دست نروند. هر چند در ابتدای نوشته ام گفتم احتمال زیادی می رود که این حرف ها به نظر شما خنده دار بیاید…
25 مهر 1387 در 3:44 ب.ظ
ما که داشتیم دق می کردیم تا یه همچین فیلمی تو سینما ببینیم. تقریبا نا امیدد شده بودیم از سینمای و فیلمسازای وطنی. دلمون تنگ شده بود برای خندیدن از ته دل و گریه کردن با تمام وجود روی صندلی سینما. شاید آواز گنجشک ها عالی نباشه. شاید فیلمنامه درست ودرمونی نداشته باشه (البته نظر منتقدا اینه). شاید بعضی صحنه هاش گل درشت باشه(بچه ها می گن). اما پره از لحظه های ناب و صحنه های حیرت آور و جذاب. خیلی دست مریزاد آقای مجیدی! فیلمت تو این صحرای بی آب و علف بی فیلمی یه گوهره. دوستت داریم.
23 مهر 1387 در 10:08 ب.ظ
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه دست اندرکاران فیلم
واقعا از مجید مجیدی تشکر میکنم . یه فیلم فوق العاده زیبا و پرمعنی ، کم نظیر و شاید بی نظیر . محشره
17 مهر 1387 در 6:37 ب.ظ
عالی! مسحورکننده! فوق العاده! بی نظیر! هر چی بگم کم گفتم. واقعا فیلم زیبایی بود. مدت ها بود اینقدر تو سینما لذت نبرده بودم.
تبریک میگم آقای مجیدی.